سد زاینده رود.
سلام . تقریبا یه ماه پیش بود که تصمیم گرفتیم بریم سد زاینده رود هم آب و هوایی عوض کنیم هم ماهیگیری بکنیم.خلاصه پنجشنبه بعدازظهر بود که راه افتادیم البته دوست شوهرم هم با خانواده اش با ماشین خودشون راه افتادند. اسم دختر کوچولوشون پانیساست. دیانا خیلی دوسش داره.. وسط راه که توقف کردیم نون بخریم رفتیم پیش پانیسا . بخاطر اینکه هوا گرم بود خیس عرق شده بود. اما بابایی دیانا از اصفهان تا چادگان کولر ماشین را روشن کرده بود تا اذیت نشیم . دیانا هم همش خواب بود تو ماشین.خلاصه به خوبی رفتیم و رسیدیم سد زاینده رود.البته بابایی چندین سال پیش اونجا کار میکرد و همه اهالی اونجا را میشناخت . و رفتیم در خونه یکی از آشناهاش و اون بنده خودا هم کلی چوب بار وانت کرد و رفتیم کنار آب تو روستای یان چشمه. شب را چادر زدیم. اونجا هم خیلی شلوغ بود و همه چادر زده بودند . خلاصه بابای پانیسا شروع کرد به قلاب انداختن اما از بس شلوغ بود ماهیا نمیومدند. خیلی خوش گذشت تا نزدیکای صبح بیدار بودیم. صبح که هوا گرمتر شد دیانا یه کم رفت تو آب. بعدشم راه افتادیم که بریم تاج سد. ناگفته نماند که همه کس را اجازه نمیدند که بره تاج. چون ما آشنا داشتیم رفتیم و خیلی قشنگ بود ماهیای خیلی بزرگی اونجابود که از بالا که نگاه میکردی به نظر کوچیک میومد ولی وقتی سوال کردیم گفت هرکدومش 40الی 50 کیلو وزن داره . اما از بالا که میدیدی مثل اینکه داخل آکواریوم بودند خیلی زیبا بودند.. بعدهم راه افتادیم که بیایم در بین راه بغهای سرسبزی بود که برا ناهار موندیم و عصر راه افتادیم برا اصفهان. یه دونه عکس هم از دیانا خوشکلم میذارم.


سد زاینده رود.
